X
تبلیغات
کوچه باغ

 

 سبد هم ميدان رقابت شد

هزاره های کویته

سایت همایت از رمضان بشر دوست

!! نوشته شده توسط باقر فهيمي | 0:44 | یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 •

تهران خدا حافظ ، كابل سلام

 

برایم نامه از کا بل رسید ه

دوباره خون برگهایم دویده

نوشته مادری پیرم که بر گرد

جوان گشته صفورا قد کشیده

صفورا دختری همسایه ای ما ست

قشنگ و تا زه و تر مثل گلها

یگانه یاد گاری بابه صفد ر

به شهری آرزو ها می روم من

پر از عشق و تمنا می روم من

به دوشم کوله با ری از حواد ث

به دیدار صفورا می روم من

از این جا می روم من

برایم نا مه از کا بل رسیده

( داود سر خوش)

خدا دل مو هوس گل مو کونه

هوس دید ن کابل مو کنه

   سفر

از حادثه، شست من خبر دارشده است

                             بی هم نفسی دوباره تکرار شده است

با بار غزل باید از این جا بروم

                            این شهر شما کلاه بر دار شده است

 

سفر یعنی نیایش تا بخواهی

                     شکوفه با نوازش تا بخواهی

بیا با مهربانی همسفر شو

                     سفر یعنی ستا یش تا بخواهی

!! نوشته شده توسط باقر فهيمي | 10:28 | چهارشنبه بیستم خرداد 1388 •

من ماندم و عکس شقایق ها!

خاطره از کوههای تجریش(در بند)

 

 

جمعه ای که گذشت شهر و طبیعت مصنو عی اش را برای چند سا عتی ترک کردم و دل به طبیعت و کو هها زدم. کوههایی که طبیعت ناب و سبزه های رنگا رنگ بهشتی اش گونه هایش مرا به نوشتن قطعه ( بهاری زیبا و نو عروس فصل های بکرش) واداشت ( بهار با گلهای بکرش) عین طبیعت بکر کو هها بود، که در چند ساعت آخر هفته- که مهمان دامان پر سخاوت کوهها و طبیعت بودم- روح پژمرده، و چشمانی نا بینایم رابه رسمی مهمانی نوازش داد، حیف که قلم کو چکم در قبال شکوه و جلالی که طبیعت به خود گرفته بود،وا مانده بود و نهایتا در مقا بل عظمت نسیم دره وخدای مهربان کرنش کرد.

    به طبیعت نابی پا گذاشتم که فقط تیر های برق و جاده های بی نفس آن، چشم را می آزرد. طبیعت نابی که اندک علف سبزش به تمام سبزه های شهربر تری ورجحان داشت، علف های آزاده ورهای که به اتفاق دل خاک را شکافته وسر بیرون کرد ه بودند.

   هوای مطبوع و پاکی که مصنوعات بشر برای هر انسان مصنو عی امروزی آماده می کند را به بازی گرفته بود. سکوتی که که تنها دویدن نسیم در شاخ و برگ درختان دره و کوههای بلند خدای و صدای مرغان بلبلی و قناری شر شرآب چشمه های ضلال که از دل  طبیعت بر خواسته بود، حق شکستن آن سکوت را داشت.دشت های شاد و خرم که هیچ زشتی و پلشتی حق نشستن روی برگها و گلهای آن کوهها را ندا رد.و درختان نا منظمی که زیبایشان صد چندان نظم درختان شهررا داشت. درختان رشیدی که چشما نش به دست آسمان است. نه دست های بشر که خودش چشم به آسمان دوخته.

 کوهها بسان گیسوانی بودند، که گلهای شقایق آزین آن کوهها شده بودند.تا او فقی که در چشم می گنجید، سبز طبیعت بود که قر مزشقایق ها و سفید با بونه ها و بنفش بنفشه ها روح آدمی را نوازش می داد وهر آنسانی آزادی خواه را تا دروازه بهشت به بالا می برد.

   هستی، آهنگ الهه خود را می نواخت. از سفید تا سیاه زرد و سرخ.... جملگی رنگ خدارا می تا بانید. وزمین به کمال زیبای خود رسیده بود. گویی با فا صله از خواب زمستانی، لباس عا فیت به تن کرده بود ند. و نوای خوش جمله مرغان عاشق که فارغ از خوش آمد بشر ترانه سرای می کردند.

  خروش رود خانه، صدای پیچیدن نسیم مالا یم در شاخ و برگ در ختان و جنگل، آواز طبیعت را در گوش های مسا فران دره زمزمه می کردند. جملگی جمال و کمال خالق خود را در ذهن آدمی خلق ویاد آوری می کردند. آرزو می کردم ای کاش می توا نستم این طبیعت پاک و خدای را به طبیعت مصنوعی بشری امروزی هدیه می کردم. باز آرزو کردم ای کاش وسیله داشتم این طبیعت بکر را به تصویر بکشم. ای کاش این طبیعت آزاد را بتوانم در قاب دوربینی رام کنم. اما مگر جز حسرت- هنگامی که نگاهشان می کنی- چیزی دیگری بر دل می ماند؟ گل های عاشق شقایق را مگر می شود محدود به قاب خشک دوربین کرد؟ علف های آزاده ای کوهی که هم چون شیر دل خاک را می شکافند وبه سوی نور حرکت می کنند را مگر می شود در چهار چوب یک عکس ساکن کرد؟

  شقایق ها آنقدرظریف و لطیفند که حتی در قاب عکس هم پژ مرده می شوند. حالا من ماندم و عکس گلهای شقایق کوهها.هوشدار: اگر این روز ها به کوه و طبیعت رفتید و شقایق های عاشق را دیدید، هر گز آنها را نچینید. اگرهم چیدید به آب نیندازید چون خیلی زود روح شان از تنشان پر می کشد وبالا می رود،و روح هر انسان آزادی خواه را پژ مرده می کند..............

 

!! نوشته شده توسط باقر فهيمي | 19:35 | پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 •

بیانیه فرهنگیان مهاجر افغانستان،راجع به واقعه در آب افکندن هزاران جلد کتاب در ولایت نیمروز.

کتاب، این گنجینه معارف بشری، از دیرباز در میان جوامع متمدن و فرهنگ‌دوست حرمت خاصی داشته است، به‌ویژه در کشور ما که دارای سابقه روشنی در دانش‌دوستی و فرهنگ‌پروری بوده است.

با این همه نمی‌توان از یاد برد سرگذشتهای تلخی را که در مقاطعی از تاریخ بر کتابها و کتابخانه‌ها در کشور ما رفته است، از دوران تهاجمهای مغولان گرفته تا عصر حاکمیت سیاه طالبان. چنین بوده است که جامعه ما گاه به گاه شاهد کتاب‌سوزی‌ها و کتاب‌شویی‌ها بوده است و چه خسارتها که از این ناحیه بر فرهنگ مکتوب کشور وارد شده است.

واقعه معدوم کردن و در آب افکندن کتابهای متعلق به جمعی کتابفروش و ناشر در روز دوم جوزا (خرداد) 1388 که در ولایت نیمروز و با آگاهی و هدایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور صورت گرفت، یادآوری ماجراهایی بود که پیش از این بر سر کتاب و کتابخوانی در کشور ما آمده بود، آن هم در روزگاری که فرهنگ مکتوب کشور بیش از هر زمان دیگر آسیب دیده است و دولت اسلامی افغانستان هم بیش از هر زمان دیگر مدعی رعایت قانون‌مداری و مردم‌سالاری است.

ما، مراکز و مؤسسات فرهنگی،هنری،ادبی، دانشجویی و جمعی از نویسندگان، ناشران، ویراستاران و روزنامه‌نگاران کشور ضمن نگرانی از وقوع چنین حوادثی در زمانه‌ای که فرهنگ جهانی به سوی مدارا و شکیبایی میل دارد، ضمن اظهار همدردی با کتابفروشان و ناشران خدومی که در این زمانه عسرت سرمایه مادی و معنوی خود را صرف گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی کرده‌اند، این رفتار متعصبانه و غیرمنصفانه را محکوم می‌کنیم و از دولت افغانستان خواستاریم که ضمن اعاده حیثیت از خدمتگزاران کتاب و کتابخوانی در کشور و جبران خسارت سنگینی که از این ناحیه بر آنان وارد شده است، مانع تداوم چنین رفتارهایی شود.

هم‌چنین از دستگاههای مسئول خواستاریم که با تنفیذ و اجرای قوانین و مقرراتی شفاف و جامع برای نظارت بر انتشار و خرید و فروش کتاب، ضمن پرهیز از رفتارهای خشن و غیرفرهنگی که دیگر زمان آن سپری شده است، این زمینه را فراهم آورند که ناشران و کتابفروشان کشور با احساس امنیت مادی و معنوی به خدمت خویش ادامه دهند، چون هیچ پسندیده نیست که ارگانهایی که علی‌رغم وظیفه فرهنگی خود در این سالها حتی یک عنوان کتاب سودمند در زمینه فرهنگ و دانش کشور منتشر نکرده‌اند، فقط وظیفه محو و نابودکردن کتابها را برعهده داشته باشند، آن هم بدون احساس مسئولیت نسبت به خسارتی که از این ناحیه متوجه فرهنگ و دانش و خدمتگزاران آن در کشور می‌شود.

1-     مؤسسه فرهنگی،هنری وادبی (در دری).

2-     خانه ادبیات افغانستان.

3-     انتشارات عرفان(محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی).

4-     خانه کودکان افغانستان.

5-     شورای سرپرستی مدارس خود گردان مهاجرین.

6-     شورای فرهنگی آموزش مدارس مهاجرین.

7-     مؤسسه هنری هادی فیلم.

8-     مؤسسه فرهنگی هنری نما فیلم.

9-     انجمن فرهنگیان و هنرمندان افغانستان.

10- کانون ادبی-فرهنگی  کلمه.

11- مؤسسه فرهنگی اجتماعی سراج.

12- نهاد علمی فرهنگی کوثر.

13- بنیاد فرهنگی تحقیقاتی علامه شهید بلخی.

14- مؤسسه فرهنگی پژوهشی راه فردای افغانستان.

15- مجمع فرهنگی دانشجویان افغانستان(فدا).

16- کانون تحصیل کردگان افغانستان.

17- نشریه بلخ دانشجویان افغانستانی دانشکده حقوق    و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 

18- انجمن منادیان همبستگی.

19- انجمن دانشجویان افغانستانی دانشگاه های اصفهان

20- هیئت تحریر فصلنامه علمی پژوهشی کلکین دانشگاه اصفهان.

21- انجمن فرهنکی هنری (سایبان آبی)

22- مجمع دانشگاهیان افغانستان

23- مؤسسه علمی فرهنگی افق نوین

24-    فرهنگیان افغانستانی مقیم اصفهان وجمع بسیاری از فرهنگیان ساکن شهر های تهران،مشهد، قم، شیراز و...

!! نوشته شده توسط باقر فهيمي | 18:32 | دوشنبه یازدهم خرداد 1388 •

RSS